https://shohada.org/fa/shahid/content/261458
شناسه خبر: 261458
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۴۳
آخرين وداع با خانواده
راوی رقیه ولی نژاد: به یاد دارم روزی که خانواده ام رفتند و جنازه ی برادرم عباس را دیدند به خاطر اینکه من سن کمی داشتم و زیاد به برادرم دلبستگی داشتم مرا با خودشان نبردند . روز بعد به قدری نا آرامی کردم که خانواده ام مجبور شدند مرا با دو تا از خانم های همسایه برای دیدن جنازه برادرم عباس به سردخانه بیمارستان قائم بفرستند . وقتی به سرد خانه رفتیم وقتی روی تابوت را باز کردند من و خانم های همراهم به محض اینکه بالای سر برادر رسیدیم ایشان چشمهایش را باز کرد این موضوع به قدری واضح بود که حالت ترس به آنها دست داد وقتی می خواستیم برگردیم من دوباره به طرف جنازه برادرم برگشتم چون از دیدن ایشان سیر نشده بودم که دوباره آن حالت تکرار شد البته مثل آدم زنده که چشمش باز باز بود این شکل نبود