https://shohada.org/fa/shahid/content/261502

شناسه خبر: 261502
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۴۳

احساس مسؤليت

راوی امیر علی ولی نژاد: به یاد دارم زمانی که هردو برادرم یعنی عباس و اصغر مجروح شده و به مشهد آمده بودند، مادرم هرروز باید برادرم اصغر را به بیمارستان جهت تعویض پانسمان می بردند و کسی را برای کمک نیاز داشت چون برادرم اصغر نمی توانست درست راه برود به نحوی که دستش را روی شانه مادرم می گذاشت و راه می رفت.برادرم عباس بعد از سه روز که از آمدنش می گذشت، می خواست دوباره به جبهه برگردد، مادرم به ایشان گفت: خوب صبر کن یک هفته دیگر بهتر بشوی، لااقل بتوانی درست راه بروی، بعد برو. کسی نمیگوید که نرو. اصلاً اگر شما نروید کسی دیگر نیست که برود بعد از سه ماه آمده ای و سه روز می خواهی بمانی؟برادرم عباس در جواب مادرم گفت: به من در جبهه نیاز است. ایشان موقعی که می خواستند بروند، چهره شان طوری بو که می روند و شهید می شوند و بالاخره هم رفتند و بعد از حدود 21 ماه که در جبهه بودند، به شهادت رسیدند.