https://shohada.org/fa/shahid/content/262005

شناسه خبر: 262005
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۵۰

خاطرات جنگي

راوی محمد نیک انجام: خاطره ای که خورشید برای پدرش نقل کرده بود . در یک عملیات سنگینی که دشمن علیه ما کرده بود اکثر بچه های ما شهید شده بودند و همه روی زمین افتاده بودند چند نفر دیگر که باقی مانده بودند به عقب برگشتند و من تنها بودم که ناگهان دیدم سر وصدای عراقیها به گوش می رسد .چون دیدم که فرصتی برای عقب نشینی نیست خوددم را به مردن زدم و به صورت خودم نزدیکی خاک و خون ریختم و از زیر چشم آنها را نگاه کردم که آمدند واز بالای سر من رد شدند و همچنان صحبت می کردندو پس از آنکه رد شدند من سریعه بلند شدم و آن دو عراقی را به خاک و خون کشیدم و سریعاًبه محل استقرار بچه هابرگشتم .