https://shohada.org/fa/shahid/content/262559

شناسه خبر: 262559
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۰:۵۸

فکاهي وقايع خنده دار

راوی غلامرضا فخار: به خاطر دارم وقتی که من و حسن در منطقه بودیم یک شب گروه کمین متشکل از شهید نقوی به همراه 19 نفر دیگر می خواستیم برای کمین به جلو برویم . در حدود صد متری نیروهای عراقی بودیم که یادم هست شهید آقایی گفت : فخار تعداد ما را بشمار ، بیست نفر می رویم و بیست و یکی برنگردیم که امکان دارد جاسوسی از عراقی ها با ما همراه باشد . راه افتادیم به طرف منطقه ای که عملیات شده بود و به دلایل امنیتی نیروهای عمل کننده صدمتر عقب آمده بودند و سنگر گرفته و پدافند کرده بودند . وقتی به منطقه کمین رسیدیم باید سنگر می گرفتیم . هنگامی که مقدار خاک و شن کنار زدیم شهید قنبری که همراه ما بود یک کلاه آهنی پیدا کرد و به دنبال درآوردن کلاه جنازه شهیدی از خیابان خواجه ربیع مشهد پیدا شد. صبح که از کمین برمی گشتیم وقتی که نگهبان ما را شمارش کرد همراه جنازه 21 نفر می شدیم ولی ما بیست نفری رفته بودیم . هنگام شمارش شهید حسن نقوی را دیدم که در گوشه ای در حال خندیدن است . فهمیدم باز یک ترفندی زده که دارد می خندد . او را به باد کتک گرفتم و قرار بود که یک شهید پیدا نموده ایم و بچه خیابان خواجه ربیع مشهد است.