https://shohada.org/fa/shahid/content/262885
شناسه خبر: 262885
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۰۲
ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
راوی حمیده عباسی : یک روز من داخل اتاقی که در آن عکس محمد بود نشسته بودم. در این هنگام دامادمان محمد آمد وگفت: می خواهم عکس محمد را ببرم . گفتم :محمد جان این عکس را برای من بگذار تا شبها با آن عکس بخوابم گفت : زن دائی فاطمه مرا اینجا فرستاده که عکس محمد را برایش ببرم . اگر عکس محمد را نبرم جواب او را چه بگویم من بر خلاف میل خودم عکس دارم برد . شب همان روز خواب دیدم که محمد با صورتی نورانی و سفید آمد و به محمد مرادی گفت : چرا نگذاشتی عکس من پیش مادرم باشد .