https://shohada.org/fa/shahid/content/262903
شناسه خبر: 262903
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۰۲
تعاون و همکاري
راوی مهری غفوری : من در جبهه غرب به همراه شهید نصیری بودم. روزی شهید نصیری گفت: برویم به نیزارها سری بزنیم تا عراقی ها آنجا کمین نکرده باشند. به داخل نیزارها که رسیدیم ناگهان، من تا گردن داخل باتلاق فرو رفتم. شهید نصیری تا وضعیت را چنین دید، فوراً یک نی آورد و به من گفت: با دندان نی را محکم بگیر. من نی را با دندان گرفتم ولی او هر چه نی را می کشید نی از لای دندانهایم رها می شد و نمی توانست مرا بیرون بکشد. بالاخره نی ضخیمی را آورد و گفت: بیا دندان بگیر. با اینکه نی داخل دهانم قرار نمی گرفت، به زور داخل دهانم کردم و با دندان محکم گرفتم و شهید با تلاش زیاد مرا از باتلاق بیرون کشید.