https://shohada.org/fa/shahid/content/265079
شناسه خبر: 265079
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۳۲
عشق به جهاد
راوی ایران موسوی: به خاطر دارم روزی به مادرم گفتم: برو سید محمد را نصیحت کن که زودی از جبهه بیاید تا دامادش کنیم. برای همین مادرم با برادرم سید محمد تماس گرفته بود و گفته بود چند روزی مرخصی بگیر و بیا، کارت دارم. وقتی که ایشان از کردستان آمدند ماردم به سید محمد گفت: بیا ازدواج کن، چون من آرزوی دامادی تو را دارم می خواهم هنوز زنده ام عروسی ات را ببینم که کم هم به طرف داری مادرم گفتم راست می گوید بیا ازدواج کن، که محمد در جوابم گفت: آبجی جان الان وقت ازدواج نیست زیرا در جبهه به من نیاز دارند و من باید آنجا باشم و نمی خواهم در روز قیات از من بازخواست کنند که در دنیا چه کارهایی انجام دادی و من سر افکنده باشم و جوابی نداشته باشم.