https://shohada.org/fa/shahid/content/265082

شناسه خبر: 265082
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۳۲

لحظه و نحوه شهادت

راوی ام لیلا علی اکبریان: یادم هست یکی از همرزمان پسرم سید محمد موسوی، نحوه ی شهادتش و شجاعت او را اینگونه نقل می کند:آخرین مرتبه ای که سید محمد را دیدم فرمانده می خواست به ایشان مرخصی بدهد اما ایشان قبول نمی کند م می گوید می ایستم، در هنگام شروع عملیات سید محمد فرمانده هفتصد و بیست و پنج نفر بودند که معاونان ایشان یکی از شهر های جنوبی خراسان و یکی از بجنورد بودند که آنها می خواستند مرکز پایگاه دشمن را نابود کنند و بصره را بگیرند آنها پنج تا از خاکریز دشمن را پشت سر گذاشته بودند و قرار شد از طرف ارتش برای سید محمد آذوقه و همچنین مقداری مهمات بیاورند اما چون آن زمان رئیس جمهور بنی صدر بود ارتش هیچکدام را انجام نداد و آذوقه و مهمات نفرستاد و از طرفی هم مهمات و آذوقه محمد هم تمام شده بود برای همین در نبود مهمات با تمام جان و دل از ساعت ده صبح تا ده شب جنگیدند در همان حال بود که در محاصره دشمن قرار گرفتند و محمد به معاونانش دستور می دهد که من مستقیم می روم شما هم از اطراف بیایید و بقیه بچه ها را بگویید عقب نشینی کنند که بعد از آن دیگر از ایشان خبری نشد تا اینکه بعد از مدتی خبر مفقود الاثر شدن ایشان را برایمان آوردند.