https://shohada.org/fa/shahid/content/265092
شناسه خبر: 265092
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۳۲
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی اشرف نوروززاده: به خاطر دارم زمانیکه باردار بودم مرا برای زایمان به تهران بردند که در آنجا دکترها برایم استراحت نوشتند و بعد مادرم مرا به اسفراین آورد و چون خسته راه بودم خوابم برد. در خواب دیدم که دائی ام سید محمد با آن قد و قامت رعنایش، که هیکلی درشت داشت درحالیکه دستش را با پارچه سفیدی بسته بود آمد. برای همین من سریع به خانه مادر بزرگم رفتم و شروع به کندن پرچم های سیاه کردم. که دائی ام سید محمد متوجه نشود که ما برای ایشان مجلس عزا گرفته ایم. وارد اتاق نشیمن شدم، همان اتاقیکه دائی ام همیشه آنجا مطالعه می کرد. دیدم قرآن خیلی بزرگی به ابعاد1/5 در 2 با جلد سفید آنجاست که رویش خیلی گرد و خاک نشسته، فورا با چادرم شروع به تمیز کردن جلد قرآن نمودم. که یکدفعه دائی ام وارد منزل شد و به اتاق نشیمن آمد پرسیدم توی این مدت کجا بودی؟ گفت: من اسیر بودم تا اینکه صلیب سرخ برای بازرسی به عراق آمد. که دو تا از فرماندهان عراقی شیعه بودند. دلشان به حالم سوخت و به من کمک کردند. گفتند: تو لباست را با بازرسان عوض کن و برو، من هم اینکار را انجام دادم و از اسارت آزاد شدم و از آنجا وارد ترکیه شدم و بعد با هواپیما خود را به ایران رساندم. برای همین، خیل سوغاتی ها فرق داشت. خاله ام گفت: سید محمد این جعبه سوغاتی مال چه کسی است؟ ایشان گفتند: مال اشراف است باید جعبه را ببرد نیشابور بازش کند. من در این فکر بودم که چطور به نیشابور بروم که شوهرم زنگ زد به خانه همسایه و گفته بود به اشرف بگوئید آماده شود تا بیایم و برویم نیشابور که من ازخواب بیدار شدم. با خودم گفتم: شاید بچه ام پسرباشد، وقتی که بچه دنیا آمد. پسربود که تولدش مصادف با شب ولادت پیامبر و امام صادق (ع) بود که من به برکت آنها می خواستم اسم پسرم را محمد بگذارم ولی مادربزرگم راضی نمی شد. تا اینکه خوابم را برای مادربزرگم تعریف کردم. که آخر راضی شد که اسم پسرم را محمد صادق بگذاریم. اقرارمی کنم تمام خصوصیات سیدمحمد دروجود پسرم نهفته است وخداوندمحمد دیگری را نصیبمان گردانیده است.