https://shohada.org/fa/shahid/content/265124
شناسه خبر: 265124
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۱:۳۳
خاطرات نحوه مجروحيت
شب دوم عملیات، بعد از این که با هم شام را خوردیم، اعلام شد براى نگهبانى نیروها را در همان خاکریزى که مستقر بودیم به صورت منظم چیدیم و گفتیم که امشب دیگر باید شما به شدت از خاکریز پشتیبانى کنید و نگهبانى امشب فرق مىکند با نگهبانى قبلى. به محض این که این جا بخوابید مىآیند و سرتان را مىبرند. نگهبانى را باید خیلى بهش اهمیت بدهید. نگهبانان توجیه شدند و ایشان از ساعت 8 تا 10 شب نگهبان بودند. ساعت 10 که نگهبانیشان تمام شد پیش ما آمدند و گفتند که نگهبانى ما تمام شده. یک پتو از توى سنگر عراقىها برداشته و با همدیگر زیر یک پتو خوابیدیم. ساعت تقریباً 11 یا 11/5 شب بودکه یک مرتبه دیدیم، سر و صدا از سمت نگهبان بلند شد و صدا زد که برادر صادقى بدو، بدو که عراقىها مىخواهند اسیر کنند، ما همانطور که خواب آلود بودیم، دویدیم و اسلحه مان را برنداشتیم اسلحه کنارمان بود اسلحه را گذاشتیم رفتیم و این عراقى را گرفتیم و با او دست به یقه شدیم و با کلاه آهنى توى سر او زدیم و ما فکر نمىکردیم که اسلحه داشته باشد که یک مرتبه با کلت خودش به شانه چپ ما زد و ما همانجا دیگر از حال طبیعى خارج شدیم و بعد از 20 دقیقه که به هوش آمدیم، دیدیم ما را به پشت خط انتقال دادهاند. ایشان هم با ما بودند و در همانجا با همدیگر درگیر شده عراقى با کلت به مخ ایشان زده بود و در همانجا دیگر درجا شهید شده بود.