https://shohada.org/fa/shahid/content/268413
شناسه خبر: 268413
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۲:۲۰
عشق شهادت
به روایت از فاطمه صادقی : یک روز حسن رفته بود سرزمین کشاورزی کار کند، وقتی که به خانه آمد فهمید که دوستش علیرضا خالقی به جبهه رفته و شهید شده است. او شروع کرد به گریه کردن و گفت: من لایق شهادت نبودم. او رفت و شهید شد ولی من نرفتم. همان شب من خواب دیدم که در میان باغی هستم که پر از گلهای سرخ بود. از دو گل سرخ که گذشتم، به یک گلی رسیدم و آن گل را بوییدم و می خواستم آن را بردارم، ولی آن را به من ندادند و گفتند: گل را سال دیگر به شما می دهیم. وقتی که برگشتم، دیدم که دو تا زن با صورتهای نقاب زده به طرف من و مادر شهید خالقی می آیند. به مادر شهید خالقی که رسیدند، با او به یک صورتی دیگر که من نمی فهمیدم صحبت کردند. بعد آن دو زن، نقاب خود را از صورت برداشتند، صورتشان نورانی بود و آن دو زن یکی حضرت زهرا (س) و دیگری حضرت زینب (س) بودند.