https://shohada.org/fa/shahid/content/268415
شناسه خبر: 268415
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۲:۲۰
عشق به جهاد
به روایتاز فاطمه صادقی : روز بعد از عروسی من به غلام حسن گفتم: تو هنوز تازه ازدواج کرده ای جبهه نرو. بگذار چند وقت دیگر می روی، اما او در جواب گفت: نه مادر، من می خواهم بروم. وقتی به همسرش گفتم، همسر او گفت: من افتخار می کنم که شوهرم به جبهه برود و در راه خدا به شهادت برسد. غلامحسن وقتی می خواست سوار ماشین بشود به من گفت: مادر حلالم کن. من صورت او را بوسیدم و گفتم: برو مادر جان در امان خدا. در هنگام وداع چهره او خیلی نورانی شده بود و حالتش نشان می داد که دیگر برنمی گردد.