https://shohada.org/fa/shahid/content/268545
شناسه خبر: 268545
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۲:۲۲
بدون عنولن
به روایت از برت محمد لعل مصرزاده : یادم هست در زمان انقلاب و اوج درگیری بین ارتش و مردم بود که خرم هر روز برای تظاهرات به بیرون می رفت . یک روز مثل این که ارتشی ها او را دستگیر می کنند و کتک مفصلی به او می زنند که حسابی له و لورده می شود و با همان وضع خونی مالین که داشته با خانه می آید و مخفیانه به اتاق بالا می رود که دخترم متوجه او می شود و وقتی از او سئوال می کند که چرا به این وضع درآمدی و چه کسی تو را به این وضع در آورده است؟ او با لبخندی می گوید: من با بچه ها شوخی می کردم که آنها شیشه بتادین را که رنگ خون است بر روی سر من ریختند تا ببینند که خوشگل می شوم یا نه؟! و از خواهرش می پرسد حالا شما بگو که من خوشگل شده ام؟! و ما موضوع مجروحیت او را زمانی متوجه شدیم که در خواب بود و مادرش رفته بود تا او را برای خوردن صبحانه بیدار کند که دیده بود تمام بدن او کبود شده است و از خدا بی خبر ها چند جای سر او را نیز شکسته بودند.