https://shohada.org/fa/shahid/content/271174
شناسه خبر: 271174
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۲:۵۸
خواب و رویای شهید
یک شب من در خواب شهید سید محمود سعادتی را دیدم در حالی که در دست راست کتابی را گرفته بود درب حیاط ما را زد درب را باز کردم دیدم سید محمود سعادتی است پرسیدم : چه عجب از این طرفها طبق عادت همیشگی اش خندید و گفت : خوب چه خبر ؟ گفتم : به ، خبر ها که پیش شماست . راستی از وضع شهر برایم بگو یا از جبهه خونین شهر که آزاد شد شما آن موقع زنده بودی یا شهید شده بودی ؟ گفت : من آن موقع زنده بودم و قبل از آزادی خرمشهر به شهادت رسیدم و بلند شد و گفت : دیگر باید بروم گفتم : من ول کن نیستم باید یا پیش من بمانی یا مرا هم با خودت ببری گفت : حالا که من می خواهم بروم پس بگذار دستت را ببوسم و بعد بروم ودست مرا گرفت و بوسید و خداحافظی کرد و رفت . من تصمیم گرفتم که به دنبالش بروم پاهایم به زمین میخ کوب شده بود . ناگهان به زمین خوردم و دیگر نتوانستم به دنبال شهید سید محمود سعادتی بروم . روزها و ساعتها به این خواب فکر می کردم و سر نماز از خداوند می خواستم که خواب را به حقیقت مبدل کند و گفتم : خدایا حالا که قرار است بمیرم پس مرا در میدان نبرد بمیران