https://shohada.org/fa/shahid/content/271540
شناسه خبر: 271540
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۳:۰۲
پیش
یکی از همرزمانش به ایمان تعریف کرده بود می گفت : محمد حسین در جبهه به بچه ها روحیه می داد و همیشه از اسلام و قرآن و مکتب و آئین سرور شهیدان سخن می گفت ولی در شب گشت حالش غیر عادی بود . من بالای سرش رفته بودم . دیدم خاکها را کمی کنار زد و در میان خاکهای نمناک دراز کشیده است و به من گفت : دوستان مرا حلال کنید که من امشب شهید می شوم گفتم ما از منطقه عملیاتی خیلی دور هستیم امشب که عملیات نیست تو چه می گویی . گفت : دوستان مرا حلال کنید که من امشب شهید می شوم حال آنکه ما اصلاً از گشت آن شب خبر نداشتیم و یک ساعت بعد به ما خبر دادند که امشب برای گشت باید برویم . وقتی ساکها و وسایل دیگرمان را گشتیم آلبوم عکس و کارت شناسایی و وسایل از این قبیل را به من داد و گفت : اینها را تو بگیر که وقتی زخمی شدم خونی نشود که در همان شب محمد حسین از برخورد با مین زخمی و بعد از چند ساعت به شهادت رسید .