https://shohada.org/fa/shahid/content/274742

شناسه خبر: 274742
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۳:۵۳

بدون عنوان

در اهواز که بودیم یک روز آقای عظیمی مجاور گفت: می خواهم یک قیچی و شانه بخرم. گفتم: برای چه؟ گفت: برای بعضی مواقع لازم می شود. قیچی و شانه را خرید. یک روز به بچه ها گفت: من آرایشگر هستم هر کس می خواهد سرش را اصلاح کند بیاید اینجا بنشیند تا سرش را اصلاح کنم. ـ چون مدت زیادی بود بچه ها در منطقه بودند موهای سر بعضی از آنها خیلی بلند شده بود ـ سر چند نفر از بچه ها را که اصلاح کرد، دیدم خراب اصلاح کرده است. گفتم: احمد، شما که وارد نیستی سر بچه ها را خراب می کنی. گفت: فعلاً که آینه ای نیست تا خودشان را ببینند، اصلاح می کنم تا یاد بگیرم. روزهای آخری که می خواستیم برگردیم ایشان در این زمینه مهارت و تبحری خاص پیدا کرده بود.