https://shohada.org/fa/shahid/content/275378

شناسه خبر: 275378
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۰۳

محبت و مهربانی

به روایت از نصرت عبدی : یک شب دیر وقت بود دیدم چراغ اتاقشان روشن است، رفتم دیدم مشغول خواندن و نوشتن است. گفتم: هنوز بیدار هستید،‌ایشان گفتند:‌ بله کاری داشتید. گفتم: نه کار که نداشتم، ولی دیر وقت است چرا استراحت نمی کنید. گفت:‌ شما که خواب بودید از کجا فهمیدید که من بیدار هستم. گفتم: از نور چراغ که توی اتاق افتاده بود فهمیدم که هنوز بیدارید. ایشان به فکر فرو رفت و خیلی ناراحت شد. و گفت: خیلی معذرت می خواهم اصلاً حواسم نبود که مزاحم خواب شما هستم. من گفتم: نه خدا شاهد است، فقط به خاطر خودتان گفتم که خسته می شوید. ایشان به همین خاطر دیدم فردایش رفته و یک چراغ مطالعه خریده. وقتی بنده را دیدند گفتند:‌ رفتم چراغ خریدم تا مزاحم خوابتان نباشم.