https://shohada.org/fa/shahid/content/275571
شناسه خبر: 275571
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۰۹
خواب و رویای شهید
یکبار خودش برایم تعریف کرد که من در خواب آقایى را با لباس سبز دیدم که رو به من کرد و گفت: محمود بلند شو به جبهه برویم و من در جواب گفتم: آقا من هنوز نمىتوانم به خوبى اسلحه را حمل کنم چگونه بیایم؟ آقا در جواب پاسخ داد ما کمکت مىکنیم و بعد مرا سوار اسب نمود و با خود برد. هنگامى او این خواب را برایم تعریف نمود اشک از چشمان من سرازیر شد از آن به بعد هر روز محمود عزم سفر داشت. و با صداى زیباى خود خطاب به من این شعر را مىخواند: شیون مکن مادر در مرگ خود بنازم از من دگر بگذر عزم سفر دارم