https://shohada.org/fa/shahid/content/277007

شناسه خبر: 277007
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۲۸

حالات معنوي قبل از شهادت

راوی زهرا صمدی سه قلعه: روز که می خواست غلام رضا به جبهه اعزام شود چون فرزندم در بیمارستان بستری بود و گرفتار بودم ایشان نمی خواستند مرا نگران و ناراحت کنند تصمیم داشتند بدون اطلاع من به جبهه بروند اتفاقا من چون دو روز بود که ایشان را ندیده بود دلم تنگ شده بود با محل کارش تماس گرفتم گفتند ایشان نیستند رفته اند ورزشگاه تختی برای اعزام به جبهه. من خودم را به ایشان رساندم و گله کردم، گفتند: نگران نباش بر می گردم چون من لایق شهادت نیستم. مقداری پسته از جیبش در آورد و به من داد به همراه چند بلیط اتوبوس پسته ها را گرفتم و بلیط ها را به او برگرداندم. ایشان گفتند من دیگر به این بلیط ها احتیاجی ندارم و چون مسئولیت به ایشان محول شده بود عجله داشتند که زود برگردند. به من دلداری دادند و خداحافظی کردند و رفتند تا این که زمان حرکت قطار در راه آهن دوباره همدیگر را دیدیم و در راه آهن ایشان برای رفتن بیقراری می کرد که من با اشاره به برادر بزرگترم گفتم ببینید الان این جا ایستاده و باز هم قرار ندارد کارهایش عجیب بود گویی که واقعا خداحافظی آخر بود مرتب به من سفارش می کرد از دعا فراموش نشود قرآن کوچ جیبی به من هدیه داد و گفت این را بخوان و هر وقت به حرم امام رضا علیه السلام رفتی برایم دعا کن.