https://shohada.org/fa/shahid/content/277495

شناسه خبر: 277495
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۳۴

خاطرات سياسي

راوی هادی صبوری: یکی از برادران فرهنگی تعریف می کرد: که ما آن زمان دانش آموز بودیم و مهدی توسط ساواک دستگیر شد. او را به شدت مورد شکنجه قرار داده بودند. وقتی نتوانسته بودند از او هیچ اعترافی بگیرند. آمدند من و چند تن دیگر از بچه ها را دستگیر کردند و به شهربانی بردند. در آنجا ما را مقابل مهدی نشاندند. ابتدا او را نشناختم چون به قدری با کابل به صورتش زده بودند که تمام صورت او سیاه شده بود برای لحظه ای چشمهایش را باز کرد. از چشمهایش او را شناختم و با نگاهش فهماند که هیچ کس را لو نداده است. و من هم به لطف خدا زیر شکنجه دوام آوردم و اینگونه بود که با صبر و پایداری مهدی توانستیم از دست آنها نجات پیدا کنیم.