https://shohada.org/fa/shahid/content/277501

شناسه خبر: 277501
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۳۴

خاطرات سياسي

راوی غلامحسین جوادی واشان: این خاطره راخودآقای صبوری تعریف کرد:که یک شب زمان طاغوت صدای پاازپشت بام آمدمن بلند شدم وهر چه اعلامیه درخانه بودداخل تنورریختم وآتش زدم .به یک باره نیروهای سا واکی به خانه ریختند وبه من گفتند:اعلامیه ها راکجاگذاشتی؟من گفتم اعلامیه چیست؟آنها همه منزل را گشتند ووقتی به سرتنوررسیدندیکی ازآنهاگفت:اعلامیه هارابه داخل تنورریخته وآتش داده است.گفتم:ماسردمان بود،دفتربچه هادرتنور سوزاندیم تاگرم شویم.مراگرفتندوباخودبردند.درساواک فردوس مراتاجای که نیمه جان شدم کتک زدند.فورا" من رابه مشهد فرستادند.دریکی ازروزها رئیس کل ساواک شیغان ،مرابه اتاق خود بردوگفت:پسرگفتم :بله گفت: تو در فردوس اعلامیه پخش می کردی ؟گفتم:اعلامیه چیست؟گفت:توآقای خمینی رامی شناسی گفتم:بله پرسید:چکاره اند ،گفتم:مجتهدند،سئوال کرد:ازایشان تقلیدمی کنید،گفتم:بله خوب میدانی کجاست؟گفتم:بله آقای خمینی (ره ) درتبریزاست،گفت:ایشان زنده است یارحلت کرده اندگفتم:سالهاپیش فوت کرده اند.به ما گفته اندتقلید ازمیت جایز است ماازایشان تقلیدمی کنیم. شیغان نگاهی به افسر کنارش کردوگفت:می بینی چه کسانی اینجامی فرستند،طرف نمی داند آقای خمینی زنده است یافوت کرده.بعدازمن پرسید اعلامیه هاراچکارکردی؟گفتم:اعلامیه چیست؟چندبرگ ازدفترمشق راچون سردمان بوددرتنورریخته وآتش زدیم که گفتند:شمااعلامیه دارید.شیغان آنقدرتحت تاثیرقرارگرفت ،که همانجادستوردادمن راآزادکردند،گفتم کرایه ندارم،گفت:تافردوس چقدرکرایه می گیرند.گفتم:30تومان گفت:اشکالی نداردپول رابه من دادومن به فردوس آمدم.