https://shohada.org/fa/shahid/content/277691
شناسه خبر: 277691
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۳۷
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
مادرم یک شب خواب دیده بودو برایم تعریف کرد که در خواب دیدم دسته ای سیاه پوش با شالهای سبز در گردن نوحه می خوانند غلامحسین مرا صدازد و گفت : مادر جان آمده ام تا شما را با خود به مکه ببرم چادر و شال سیاه به گردنم انداخت ومرا به میان زنان و دسته عزاداری برد و گفت : مادر من کشته نشده ام ببین دارم می روم خانه خدا و هر کجا نگاه کردم همسایگان واقوام و دوستان را دیدم وتا چشم کار می کرد جمعیت بود و جای تکان خوردن نبود و همانطور که درحال نوحه خوانی بود گفت : مادر چشمانت را ببند که نبینی من کجا می روم من هم چشمانم را بستم وقتی که چشمانم را باز کردم هیچکس را ندیدم و اطرافم هیچکس نبود .