https://shohada.org/fa/shahid/content/278123
شناسه خبر: 278123
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۴:۴۲
احساس مسؤليت
یکی از همرزمان پدرم تعریف که یک شب در چادر نشسته بودیم که یک دفعه عده ای از نیروهای گردان و دیگر وارد چادر ما شد و گفتند : که عراقی ها بمب شیمیایی زده اند و پدرت از همرزمانش خواستند که برای نجات آنان بروند که فرمانده شان مانع رفتن آنها شد و گفت : نه مسئولیت شما با من است من نمی گذارم شما بروید شما شهید می شوید وبعد پدرت گفت که مسئولیتش را خودم قبول می کنم وپدرت رفت و موفق شده بودکه تعدادی از برادران بسیجی را نجات دهد .