https://shohada.org/fa/shahid/content/279850
شناسه خبر: 279850
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۵:۰۸
تولد و کودکی
به روایت از معصومه خیاطی : یادم است در دوران کودکی که فرزندم محمد رضا شیر می خورد شبی خواب دیدیم که در کوچه ای از همین روستا فرش انداخته اند و بین فر شها خالی بود در دو طرف کوچه آدمها صف کشیده بودند آقایی بود که از یکایک افراد سوال می کرد تا این که به من رسید و از من پرسید تو سه پسر داری و باید یکی را در راه خدا بدهی من ناراحت شده و اعتراض کردم مچ دستم را گرفت و غضب آلود گفته ی خود را تکرار کرد چند نفری که دور و برمن بودند تنه ی زدند و اصرار داشتند که قبول کنم تا مرا رها کند و من با لکنت زبان کودک در آغوش گرفته ام را نشان داده و قبول کردم آن وقت دست مرا رها کرد و رفت.