https://shohada.org/fa/shahid/content/283629
شناسه خبر: 283629
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۳۲
ناظر و شاهد بودن شهید بر اومور
به روایت از مرتضی رضایی : «خواهرم می گوید : من کوچک بودم و یک روز غروب به قسمتی از روستا که کمی از خانه های روستا دور بود ، رفته بودم ، موقعی که برگشتم ، هوا تقریباً تاریک شده بود . من می ترسیدم که به خانه برگردم . در همین موقع بود که پدرم آمد و به من گفت : دخترم نترس ، من با تو هستم و دستم را گرفت و مرا به خانه آورد . من فکر می کردم که پدرم زنده است و بعد که به خانه آمدیم ، دور و برم را نگاه کردم ، دیدم پدرم نیست و او رفته است .»