https://shohada.org/fa/shahid/content/284739
شناسه خبر: 284739
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۴۸
صبر و تحمل و توصیه به آن
به یاد دارم در آخرین سفر برادر عزیز علی اکبر رباط سرپوش به جبهه با ایشان بودم و چون یگان زرهی در منطقه غرب بود به آنجا رفتیم و اشتباهاً ما را به سر پُل ذهاب معرفی کردند که بایستی با ماشینهای عبوری از اسلام آباد غرب به سر پُل ذهاب می رفتیم. تا نیمه های راه با ماشین رفتیم، شب شد و دیگر وسیله ای نیامد و ناچاراً در یک پُست بازرسی که عمدتاً نیروهای محلی در آنجا بودند، توقف کردیم و شب را ماندیم. متأسفانه آنجا به دلیل کمبود جا و امکانات بایستی با سختی شب را صبح می کردیم. منطقه کوهستانی و هوا نیز سرد بود. پائیز بود و متأسفانه افراد آنجا هم امکاناتی از قبیل پتو و ... در اختیار ما قرار ندادند و ما با همان لباسهایی که تنمان بود بایستی تا صبح سرما را تحمل می کردیم. شرایط سختی بود و بی توجهی آن افراد به این شکل هم بیشتر باعث ناراحتی و سختی شده بود. بنده که خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم به برادر رباط سرپوش گفتم: باید با این افراد صحبت کنم و به آنها بفهمانم که کار بسیار بدی است، خودشان با استفاده از پتو و امکانات راحت خوابیده اند و به فکر ما نیستند. آن عزیز گفت: نه، از خواب بیدارشان نکن، آنها تقصیری ندارند، امکانات ندارند، اگر قرار باشد که به هر کس که اینجا می ماند آنها امکانات خود را بدهند خودشان نمی توانند اینجا بمانند و کار کنند. ایشان مرا که عصبانی شده بودم آرام کرد و نهایتاً گفت: کارت نباشد، خودم فردا صبح به آنها حالی می کنم که کار و برخوردشان با ما درست نبوده و به طوری تذکر لازم را می دهم. خلاصه به هر طریقی بود ما شب را به صبح رساندیم! هنگام اذان صبح برادر رباط سرپوش آنها را برای نماز بیدار کرد و بهشان گفت: هر چند که با ما چیزی ندادید تا بتوانیم بخوابیم و سرما نخوریم و من قصد داشتم که برای نماز صبح بیدارتان نکنم، ولی حیفم آمد، بیدار شوید. ایشان با این لحن شوخی و طنز هم آنها را برای نماز صبح بیدار نمود و هم در واقع کار و رفتار نامناسب شان را به آنها تذکر داد!