https://shohada.org/fa/shahid/content/284740
شناسه خبر: 284740
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۴۸
خاطره شماره 35 - شهید علی اکبر رباط سرپوشی
پدر شهيد: تولد شهيد علي اكبر بعنوان اولين فرزند براي من خاطرة شيريني است اما بدليل فقر و تنگدستي حاكم بر خانواده در آن زمان و به خاطر خان و خان بازي و مشکلاتي که به خصوص در مناطق مرزي وجود داشت ,با تلخي بر ما گذشت. براي فراهم نمودن تسهيلات درس و امرار معاش بايستي سخت كار ميكرديم .علي اکبر پس از فارغ شدن از درس به من كه دركشاورزي فعاليت مي کردم کمک مي کرد.
بعد از اينکه از مدرسه مي آمد,به کمک من مي شتافت , سه ماه تعطيلي را هم به كار و كوشش مشغول بود. سال دوم نظري بود كه جنگ شروع شد و اوبه منطقه رفت. مدت سه ماه كه تمام شد آمد و فرمود كه من به مرخصي آمدهام نه اينكه پايان حضورم درجنگ باشد , من ديگر سلاحي را كه برداشتهام به زمين نميگذارم و به خود اجازه نميدهم كه در بستر بخوابم و برادرانم در جبههها به خاك و خون بغلطند و جان بدهند.
دوست داشت بسيجي باشد اما پس از مدتي خدمت در بسيج با اصرار فرماندهان به عضويت سپاه در آمد. البته بر خلاف ميل خودش چون ميفرمودند اگر به سپاه بروم ممكن است نتوانم هرموقع که خواستم به جبهه بروم.
در گوشهاي از وصيتنامه ايشان مكتوب است: اي خدا مرا اين عزت بس كه بندة تو باشم و اين فخرم بس كه پروردگارم تو باشي تو آنچناني كه من دوست دارم پس مرا انساني كه ميخواهي بگردان . در قسمتي ديگر مي فرمايد: برادران بيائيد در هر 24 ساعت براي رضاي خدا 2 ساعت را براي نماز جماعت و دعا و ديگر انجام فرائض ديني در مساجد بگذارنيد كه با اين تفاسير ديگر ذكر نمونة ارتباط وي با خدا با عنايت به ارادت و بندگي خاصي كه نسبت به معبودش دارد قابل وصف نيست.
مكتبي , مذهبي و انقلابي بود و با درك اهداف انقلاب اسلامي به رهبريت حضرت امام خميني(ره) از همان ابتداء در تظاهرات و راهپيمائيها شركت داشت و به فعاليتهاي انقلابي در آن زمان كه معمولاً به اتفاق روحانيت و جمعي از جوانان حزب الله انجام مي شد ,همكاري داشت تا اينكه امت اسلامي همچون درياي عظيمي از وحدت، ايمان و اطاعت از رهبري به راه افتادند و كاخ ستم را واژگون نموده و جمهوري اسلامي را به ارمغان آوردند.
ارتباط ايشان با بسيج و مساجد بسيار عالي بود و اولين اعزام وي و براي رفتن به جبهه از طريق بسيج انجام پذيرفت و پس از آن وارد سپاه شد و بعنوان يك پاسدار رسمي با مسئولين ردة بالاتر و نيروهاي تحت امر با گرمي هر چه تمام برخورد داشت . بيشتر اوقات را ايشان در منطقه حضور داشت.
در گوشهاي از نامهاش به بازماندگان مينويسد، بازماندگانم اين نامه را كه نوشتم نميدانم در ميان شما خواهم بود يا خير. من راهي را كه انتخاب نمودهام آگاهانه است و بر اساس شناخت به جبهه آمدهام تا بتوانم به نداي خميني كبير پاسخ گفته باشم چون اسلام مورد تجاوز يزيديان زمان قرار گرفته است.
سه مرتبه به جبهه اعزام شدند كه دو مرتبة آن را از طريق بسيج اسفراين ابتدا به مدت سه ماه به جبهه شوش و در نوبت دوم به مدت 70 روز به جبهه كردستان رفت. يك مرتبه از طريق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اسفراين به جبهه اعزام شدکه در همين نوبت به شهادت رسيد.
به نقل از يكي همرزمان و دوستان صميمي , علي اكبر در ارتفاعات مسلط بر شهر مندلي عراق در جبهه سومار و در حين رفتن به نقطهاي حساس بين خط خودي و دشمن بر اثر اصابت تركش خمپارة 60 ميليمتري به ناحية پا و سينه به درجة رفيع شهادت نائل ميگردد.
به ما ميفرمود : اين جمهوري اسلامي كه خونبهاي هزاران شهيد ميباشد و بدست من و شما سپرده شده است، بايد پاسدار آن باشيم و آن هم جز با نثار خون ميسر نميشود. بگذار در كربلاي ايران قطره خوني كه دارم تقديم راه اسلام و امام نمايم .
در قسمتي ديگر ميفرمايد ميدانيد كه شما مسئوليتتان سنگينتر است و آن رساندن پيام شهيدان به گوش جهانيان و دنياي اسلام است,در ايفاي اين مسئوليت كوشا باشيد.
هميشه آرزوي سلامتي و طول عمر رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني (ره) و پيروزي اسلام بر كفر جهاني و تشكيل امت واحده و جمهوري اسلامي در تمامي كشورهاي مسلمان مظلوم و تحت ستم داشت.
علي اكبر با توجه به اهميت و علاقه اي كه به مطالعه كتب اسلامي و غيره داشتند از توانائي و بهرة فرهنگي خوبي نيز برخوردار شده بود. در زمينه ارشاد و تبليغات اسلامي و فرهنگ اسلامي نقش موثري داشتند.