https://shohada.org/fa/shahid/content/284747

شناسه خبر: 284747
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۴۸

خاطره شماره 42 - شهید علی اکبر رباط سرپوشی

مادرشهيد: موقع تشييع جنازه فرزندم ، از دوستان و خويشان خواستم كه به طور مرتب در مراسم شركت نمايند و خودم نيز عكس شهيدم را در دست گرفتم و همراه با ديگران در مراسم شركت نمودم و در زماني كه شهيد را به گواتي بردند ، درآنجا از فرزند ديگرم خواستم ، كه به من اجازه بدهند تا جنازه شهيدم را ببينم و وقتي آنها اجازه دادند، صورت شهيدم را باز كردم و گفتم : مادرجان شهادت بر شما مبارك باشد . بعد هم با افتخار و بدون هيچ گونه گريه و زاري ، از مردم پذيرايي نمودم . روز بعد درخواب ديدم، علي اكبر آمد و از من تشكر و قدرداني كرد و گفت : تو چقدر با روحيه هستي ، بسيار كار بزرگي كردي و به خوبي از ميهمانان پذيرايي كردي. زماني كه يكي از عوامل رژيم گذشته ، مسئوليت شركت تعاوني روستا را به عهده گرفته بود، برادرم به اتفاق ساير دوستان، كه جوانهاي روستا بودند ، خيلي سعي و تلاش كردند كه او را به نوعي از سر كار بردارند و فرد ديگري را به جاي او بگذارند، كه انقلابي باشد تا از افراد مورد نظر مردم باشد و بتواند به مشكلات مردم رسيدگي نمايد . به همين دليل ، ايشان با دوستانش چندين شبانه روز مدام كار كردند، تا موفق به اين تعويض شدند .