https://shohada.org/fa/shahid/content/284797

شناسه خبر: 284797
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۴۸

پیش بینی شهادت

به روایت از فاطمه رافتی : دومین باری که از جبهه برگشته بود شب همه اعضای خانواده دور هم جمع شده بودیم و او نیز راجع به جبهه و مسایل دیگر برایمان صحبت می کرد. در آن هنگام یکی از خواهرانم رو به او کرد و گفت: برادر، تنها آرزوی من این است که تو را در لباس دامادی ببینم و به ما شیرینی بدهی. او خندید و گفت: انشاءا... به همین زودی شیرینی دامادیم را خواهید خورد که به نظر من بهترین و لذت بخش ترین شیرینی است. مجدداً لبخند ملیحی زد و گفت: نزدیک عید همگی شما را به مراسم جشن و شیرینی دعوت می کنم. خواهرم خندید وگفت: استغفرا... مگر تو از پیش خدا آمدی که این حرفها را می زنی؟ او در جواب گفت: از پیش خدا که نیامدم، ولی گاهی اوقات وقتی می خواهد اتفاقی بیفتد به انسان ندایی می رسد. همانطور هم شد و دو ماه به عید خبر شهادت او را به ما دادند.