https://shohada.org/fa/shahid/content/285435

شناسه خبر: 285435
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۸:۵۸

آخرین وداع با خانواده

به روایت ازغلامرضا دمور : به خاطر دارم روزی که حسن می خواست به جبهه برود تا ساعت 12 ظهر در مسجد مشغول به کار کردن بود. ساخت بنای مسجد روستا و حتی آجر اول را نیز به دست بنا داد و قبل از رفتن به جبهه به دیدار اقوام رفت و با همگی خداحافظی نمود. بعد از نماز ایشان با همراهی برادرش راهی شدند و به من توصیه کرد که پدر کار مسجد را رها نکنید و آنرا تمام کنید. من همراه ایشان تا کنار جاده آمدم و موقع سوار شدن به ماشین او را بوسیدم که راننده ماشین گفت: پسرت را ببوس. او تکه تکه شده به کنارت باز می گردد من خیلی ناراحت شدم ولی خودش هیچ حرفی در این مورد نزد و راهی جبهه شد و طولی نکشید که جنازه اش را همانطور که راننده ماشین گفته بود برایمان آوردند.