https://shohada.org/fa/shahid/content/287063

شناسه خبر: 287063
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۹:۲۴

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

شب کاظم را در خواب دیدم که ایشان می گفت : من خیلی ناراحت هستم بیا با هم قدم بزنیم گفتم: ناراحتی تو از چیست ؟ گفت : برای من احضاریه ای فرستاده اند . که یک شخص جوان از من طلبکار بوده و از دست من شکایت کرده و به من مرخصی داده اند تا کارهای دنیایی ام را حل کنم. بعد گفتم : چه کسی مشخصات او را به من بده . چون آن زمان قائم مقام کمیته بودم خاطر جمع باش من پارتی دارم و قاضی ها با من آشنا هستند . و کار تو را درست می کنم برادران کاظم محمد علی و مضفر را هم صدا زدم تا برویم در جلسه ی علنی دادگاه شرکت کنیم . مکان برگزاری دادگه در پشت سینما فردوسی که الان سازمان اطلاعات در آن جاست . دریک اتاق 12 متری صندلی و میز گذاشته بودند تا حضار جلسه بر روی آن ها بنشینند. یک روحانی سید حاکم شرع بود . آن جوان را آوردند و او می گفت : من از کاظم خائف طلبکارم و طلبم را می خواهم . حاکم حکم دادگاه را اعلام کرد من رفتم به قاضی گفتم : آقای کاظم خائف شهید شده است و ما با هم همکار هستیم و یک لطفی بکنید . حکم کاظم خائف را کمتر ببرید . و یک تخفیفی به او بدهید . حاکم در جواب من گفت : فقط می توانم ایشان را بازداشت نکنم تا طلبش را بدهد . کاظم گفت : من نمی توانم طلب ایشان را بدهم چون پول ندارم بعد از این خواب به برادر و پدر و مادرش گفتم : بگردید و ببینید چه کسی از کاظم طلبکار است ، طلب او را بدهید .