https://shohada.org/fa/shahid/content/287068

شناسه خبر: 287068
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۹:۲۴

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

روزی 21 شهید به مشهد مقدس آورده بودند و ما برای استقبال از آنان به مشهد رفتیم در مسجد گوهر شاد و حرم مطهر تمام مادران از شهدای خود خداحافظی می کردند. ناگهان نفهمیدم کجا افتاده ام مرا همانجا قش گرفت. حس کردم دو تا خانم سر مرا به دامن گرفته اند و به من می گویند مادر بیدارشود مادرشهید هستید گفتم : بله حاج خانم . آن ها به من گفتند : بلند شومادر فامیلی شهید را بگو شما را کنار تابوت پسرتان ببرم . گفتم : حاج خانم فامیل شهید خائف است از بیرجند . و در ادامه گفتم : اگر برای شما مشکلی ندارد مرا به ضریح امام برسانید . تا با آن امام درد دل کنم و اجل (مرگ) خودم را بخواهم چون همیشه بی هوش می شوم و غش می کنم به خواب رفتم در عالم خواب دیدم که صدای ا…. اکبر به گوشم رسید من گفتم: چه شده ؟ گفتند :پاسداران به جبهه اعزام می شوند . من چون نان درست می کردم و کنارتنور بودم . رفتم تا ببینم کاظم هم با آنهاست . و دیدم خیابان زا تمام پاسداران گرفته اند همه با کاپشن های قرمز و فریاد ا..اکبر سر می دهند . و شخصی جلوی آنها در دست راست خود قرآن و در دست چپ خود پرچم بر دست دارد و الله اکبر می گوید . رفتم جلو آنها را گرفتم و گفتم : آهای برادرها یک لحظه صبر کنید تا ببینم کاظم من با شما نیست. دیدم جا به جا ایستادند . یکی از آن برادرها به من گفت : مادر آن شخصی که جلو من است فرمانده ماست از او سوال کنید. رفتم و گفتم : برادر شما کاظم مرا می شناسید تا رویش را برگرداند . دیدم کاظم است گفتم : کاظم جان کجا می روی ؟ گفت : مادر به جبهه می روم گفتم : نمی گذارم بروی تا آمدم او را در آغوش بگیرم از خواب بیدار شدم .