https://shohada.org/fa/shahid/content/287079

شناسه خبر: 287079
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۱۹:۲۵

جهاد با نفس

به روایت از محمدرضا خائف : یکی از دوستان شهید که خودش هم به شهادت رسیده است، برای من تعریف می کرد که سحر ماه رمضانی بود که بیدار شده بودم و چیزی هم برای سحری نداشتیم و غذا خیلی مختصر و ناکافی بود. در همین زمان متوجه غیبت ایشان در سنگر شدم وقتی که بیرون رفتم ایشان را در حال نماز و عبادت در محوطه دیدم. نماز را که تمام کرد به وی گفتم: بیا برویم. سحری بخوریم. ایشان گفت: من سحری خورده ام. ولی من که می دانستم وی شب چیزی نخورده و سحری هم نداشته است اصرار کردم که نهایتاً ایشان فرمود: من دو تکه نان خشک داشتم، همان را آب زدم و خوردم. که این نشانگر اوج اخلاص و توجه و زهد و تقوی است.