https://shohada.org/fa/shahid/content/288276
شناسه خبر: 288276
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۴۱
بدون عنوان
محمد رضا در سپاه ثبت نام کرده بود و می خواست به عضویت سپاه پاسداران درآید ولی مادر ایشان مخالفت می کرد و گفته بود من راضی نیستم که شما عضو سپاه شوی من شما را به سختی بزرگ کرده ام و دوست ندارم جانت در خطر باشد . خود محمد رضا برایم تعریف می کرد، پس از چند روز از صحبتهای مادرش که با سپاهی شدن او مخالفت کرده بود مادر محمد در خواب می بیند که آقایی نورانی به خانه ی ایشان آمده است مادر محمد به آقا سلام می کند ولی آقا رویش را آنطرف می کند . مادر محمد دوباره سلام می کند ولی بازهم آقا جواب نمی دهد . برای بار سوم که مادر سلام می کند باز هم جوابی از آقا نمی بیند و آن آقا از خانه خارج می شود. مادر محمد حدس می زند که خوابش مربوط به مخالفتی که با سپاهی شدن محمد رضا کرده است می باشد و بعد از آن خواب ، با سپاهی شدن محمد رضا موافقت می کند و به پسرش می گوید : برو پسرم به امید خدا هر کجا که دوست داری ثبت نام کن.