https://shohada.org/fa/shahid/content/288311
شناسه خبر: 288311
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۴۱
بدون موضوع
محمد حسین حسینیان یادم است آخرین باری که پدرم به جبهه رفت من در خانه نبودم بچه همسایه مان به دنبالم آمد و گفت : بیا با هم تا سر کوچه برویم وقتی ازخانه بیرون آمدم، پدرم را دیدم که بطرف خانه عمه ام در حال حرکت بود ( منزل ما و عمه ام نزدیک بود) من ودوستم سر کوچه ایستاده بودیم که پدرم از منزل عمه ام بیرون آمد و دوباره به خانه رفت ولی بازهم مرا ندید. این بار که از خانه بیرون آمد لباسهای سیاه برتنش بود فهمیدم که می خواهد عازم منطقه شود دنبالش دویدم و صدایش زدم و تا مرا دید ایستاد و گفت: کجا رفته بودی ؟ خیلی دنبالت گشتم به مادرت گفتم : تا دخترم را نبینم نمی روم . خانه عمه ات هم آمدم ولی آنجا هم نبودی ؟ گفتم پدر من همین جا ایستاده بودم خلاصه مرا سوار موتورش کرد و به خانه رفتیم و به اتفاق خانواده به ایستگاه قطار رفتیم و پدرم عازم منطقه شد . این آخرین باری بود که پدرم را دیدم و بعد از آن به فیض عظیم شهادت نائل گشت .