https://shohada.org/fa/shahid/content/288319

شناسه خبر: 288319
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۴۱

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

من پنج ساله بودم که پدرم به شهادت رسید.کمی که بزرگترشدم خیلی آرزو داشتم یکشب خواب پدرم راببینم.بالاخره به آرزویم رسیدم ویکشب خواب پدرم رادیدم.پدر بزرگم در روستایشان باغ بسیار بزرگی دارند،در خواب دیدم همه درباغ پدربزرگم جمع هستند.من درباغ گم شدم،همینطور که درحال حرکت بودم،اسب سفیدزیبایی به من نزدیک شد.سوار آن شدم.اسب شروع به حرکت کردومرا به جای دوری برد.همه چیز سفید بودمانند اینکه درابرها حرکت می کنیم.با خودم می گفتم خدایا من کجا هستم؟اینجا کجاست؟ یکدفعه دیدم اسب ایستادومن از آن پیاده شدم وهمانجا ایستادم ناگهان دیدم نوری به سمت من می آید.نمی توانستم تشخیس بدهم که نور چیست وقتی نزدیک شد،دیدم پدرم است که لباس سفید وزیبایی تنش کرده است.مرادر آغوش گرفت ومشغول صحبت شدیم.گفتم:پدر دلم خیلی برای شما تنگ شده است.کجا هستید؟پدرم گفت:من همیشه باشماهستم.سعی کن به مادرت محبت کنی وهمیشه حجابت را حفظ کنی،به پدربزرگ ومادربزرگ نیزبیشتررسیدگی کن این بهترین خوابی است که از پدرم بعدازشهادتش دیدم.