https://shohada.org/fa/shahid/content/288538
شناسه خبر: 288538
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۴۴
بدون عنوان
به ورایت از علی حسینی : پدر شهید می گوید: سحرگاه 21 ماه رمضان قبل از شهادت با همرزمان آن سحری خوردیم و تا اذان لحظاتی یاقی مانده بود، به دیوار تکیه داده بودم خوابم برد، دیدم آقایی نورانی یک دسته گل آورد و به من داد به همسرم گفتم که دسته گل را توی ظرف آبی بگذارید تا پژمرده نشود. ناگهان از خواب پریدم و گفتم «لا حول و لا قوه ال بالله» و خوابم را یادداشت کردم. صبح همان روز وقتی که بیرون می رفتم دیدم موتور سید هاشم که روز قبل برایش خریده بودم واژگون است. با اینکه درست گذاشته بودم این قضیه را نیز یادداشت نمودم. در ادامه رفتیم که با پدر سید خلیل مزار شهید را سیمان کنیم و قضیه را برای ایشان تعریف کردم و ایشان در جواب گفتند خیر است ان شاء الله نامه می آید. پدر سید خلیل همان روز به مادر سید هاشم گفته بود که خواب خطرناکی دیده است و 2 شب بعد نامه ای از فرزندمان رسید و من خوشحال شدم که خوابم تعبیر شد. در نامه نوشته بود که به عملیات می رویم، برای ما دعا کنید و دیگر برنگشت. و وقتی که تاریخ شهادت را دیدیم دقیقاً همان شبی بود که من این خواب را دیده بودم. روحش شاد باد