https://shohada.org/fa/shahid/content/289094

شناسه خبر: 289094
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۵۲

خواب و رویای دگران در مورد شهبد

به روایت از بی بی عذرا حسن زاده : قبل از شهادت مجتبی خواب دیدم که او در یک اتاق کوچک ولی خیلی قشنگ و پرنور و گلهایی که همانند آن را در بیداری ندیده بودم نشسته بود . به او گفتم : مجتبی جان به این قشنگی چرا درش اینقدر کوچک است نمی توانم به راحتی داخل شوم . گفت : نمی شود شما به اینجا بیایید از اینجا بروید . در همان لحظه از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم : دیگر مجتبی برنمی گردد و بلند بلند گریه کردم . ماه مبارک رمضان بود و همسرم گفت : ان شاءا... به سلامتی برمی گردد . بعد از چند روز یک نامه فرستاد و تلفن زد و دیگر خبری از او نشد . یکی از دوستانش می خواست که به جبهه برود و من هم مقداری خوراکی گرفتم و به او دادم که به مجتبی بدهد. دوستش مثل اینکه خبر داشت چون به من گفت : ایشان را نمی بینم شاید در منطقه ی دیگری باشد . ولی من اصرار کردم و گفتم شما اینها را ببرید اگر مجتبی را دیدید به او بدهید و اگر هم ندیدید به سربازهای دیگر بدهید آنها هم مثل بچه های من هستند . چهارماه بعد خبر شهادت مجتبی را آوردند.