https://shohada.org/fa/shahid/content/289095
شناسه خبر: 289095
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۰:۵۲
خاطرات سیاسی
به روایت از بی بی عذرا حسن زاده : به خاطر دارم در زمان انقلاب یک روز در مدرسه مجتبی شعار ضدشاه می دادند و من هم در کوچه ایستاده بودم که یک دفعه دیدم که ماشین تانک جلوی مدرسه مستقر شد و سر لوله تانک را هم به مدرسه نشانه گرفت . من شروع به گریه کردم و همسایه ها نیز جمع شدند . گفتم : یک وقت به مدرسه تیراندازی نکنند . بچه من هم آنجاست . بعد از حدود نیم ساعت دیدم که مجتبی از دور می آید و می خندد و کتاب هایش نیز در دستش است . شما چرا این قدر ناراحت هستید ؟ گفتم : ترسیم نکند ارتشی ها به مدرسه تیراندازی کنند . گفت : نه آنها هیچ وقت این کار را نمی کنند چون جرات چنین کاری را ندارند .