https://shohada.org/fa/shahid/content/289944

شناسه خبر: 289944
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۱:۰۳

عشق به جهاد 2

به روایت از شهربانو چروی : به یاد دارم دفعه دومی بود که به مرخصی می آمد پدرش به او گفت: محمد جان تو باید همسری اختیار کنی و او زیر بار نمی رفت تا بلاخره با اصرار زیاد او قبول کرد که ازدواج کند بعد از مراسم او حدود یک هفته اینجا ماند و بعد از آن به سبزوار رفت تا از آنجا اعزام شود پدرش قبل از رفتن به او می گفت: شما حقت را به جبهه و جنگ ادا کرده ای و دیگر لازم نیست بروی شما اینجا بمان و از بچه ها و خانواده مراقبت کن من میروم . او هم قبول کرد که در روستا بماند پدرش تمام کارههای سفر را انجام داد و روز اعزام که شد محمد ابراهیم به پیش او رفت و گفت : من نمیتوانم در ایجا طاقت بیاورم من هم می آیم با این حرف پدرش را از رفتن وا داشت و خودش به منطقه رفت.