https://shohada.org/fa/shahid/content/294044

شناسه خبر: 294044
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۰۴

بدون موضوع

یک دفعه در حال خراب کردن خانه ای بودم از بالا به پایین افتادم ومهره ی کمرم شکست برای معالجه به جوین رفتم و در رفتگی مهره های کمرم را جا انداختم وبه خانه برگشتم . چون دلم را غم و غصه گرفته بود شروع به گریه کردم (حسن شهید شده بود) در حال خواب وبیداری حسن را دیدم که آمده انگار نه انگار که شهید شده است گفتم : برادر دیدی چه کارشدم . گفت : برادر دیدم همه اش را دیدم بلند شو تو خوب می شوی گفتم : نه برادر مهره کمرم شکسته است با این حال خوب می شوم ؟ گفت : من می گویم خوب می شوی برادرجان الان مجروحانی هستندکه قطع نخاع شده اند ودست و پایشان قطع شده و می بینی با چه روحیه ای دارند کار می کنند تو که یک مهره ی کمرت آسیب دیده است من می گویم تو خوب می شوی. حرف های او روحیه دیگری به من داد از جا برخاستم آمدم به خانمم گفتم : حال من بهتر است گفت : تویک کاه اینجا افتاده ای نمی توانی از جایت تکان بخوری گفتم : اگر خوب شدم ؟ با سخنان اواز جایم برخاستم و گفتم : باید خوب بشوم.