https://shohada.org/fa/shahid/content/294448
شناسه خبر: 294448
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۰۹
عشق به جهاد
به روایت از مروارید تقی زاده : تقریبا بعد از سه ماه که از جبهه به مرخصی آمد. ما را خام کرد و گفت: دیگر نمی روم و می خواهم درس بخوا نم دیگر نمی روم. بعد از دو روز دیدم ساکش را جمع و جور می کند گفتم: کجا می خواهی بروی گفت: می خواهم با رفیقام بروم حمام. گفتم: ما که در خانه حمام داریم گفت: نه. رفقام گفتند: برویم حمام بیرون بعد ساکش را برداشت و رفت. دخترم گفت: که مامان با محمد خداحافظی کردی گفتم خدا حافظی برای چی؟ او به حمام رفت و برمی گردد گفت: نه مامان، او ساکش را برداشت و به جبهه رفت گفت: به شما چیزی نگویم. بعد من پدرش را صدا زدم و گفتم: برو دنبال او. اما محمد رفته بود جبهه.