https://shohada.org/fa/shahid/content/294449
شناسه خبر: 294449
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۱۰
خاطرات سیاسی
به روایت از مروارید تقی زاده : همیشه بعد از نماز صبح، محمد بر می خواست و می رفت بیرون و اعلامیه های آقا را می چسباند و بین مردم توزیع می کرد و برمی گشت. یک روز گفتم: نه نه دنبال این کارها نرو یک وقتی زیانی به تو نرسانند و بگیرند و اعدامت کنند ولی او می گفت: اول و آخر که باید شهید بشوم. پس مانع من نشوید بگذارید بروم.