https://shohada.org/fa/shahid/content/295596

شناسه خبر: 295596
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۲۵

مبارزه با ضد انقلاب و منافقین

به روایت از علی حشمتی : روزی که علی میخواست به جبهه اعزام شودبه او گفتم مادر جان شما بهتر است دیپلمت را بگیری بعد به جبهه بروی گفت : حالا وقت جهاد است و وقت درس خواندن نیست کتابهایم را می برم اگر وقت شد می خوانم به جبهه رفت و بعد از سه ماه به خانه آمد و امتحانش را داد وقبول شد دوباره که به منطقه رفت تعریف می کرد که در حال خواندن قرآن بودم که در منطقه کردستان کموله ها صدای مرا شنیده بودند و آمدند مرا دستگیر کردند. حدود 3 روز زندانی آنها بودم و مرا خیلی شکنجه می دادند تا اینکه یک روز یکی از دختر های کرد که پدرش جزء منافقین بود درب خانه ای را که من در آن زندانی بودم را باز کرد مرا آزاد کرد و من هم از او تشکر کردم و فرار کردم .