https://shohada.org/fa/shahid/content/296810
شناسه خبر: 296810
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۴۲
امدادهای غیبی
به روایت از فاطمه افچنگی : بچه ام که به دنیا آمد نامش را به یاد پدرش محمد حسین گذاشتم.به مادرم گفتم:مادر ببین بچه عیب و نقصی ندارد.گفت:نه مادر بچه سالم است.گفتم من کربلائی حسین را در خواب دیدم که گفته :بچه ناقص به دنیا می آید.مادرم گفت:بچه که سالم است.روز هفتم او را بردم ختنه اش کردم او مریض شد لباسهایش را از تنش در آوردم و دوباره که آمدم تنش کنم متوجه شدم که کتف راست از زیر بغل تا شانه به اندازه یک ریالی سوراخ است.من گریه گردم گفتم:مادر تو که می گویی بچه سالم است. بالاخره بچه را برداشتم و به دکتر بردم.دکتر گفت:این بچه باید عمل شود.من آن موقع نمی دانستم که بنیاد شهید هست.یک روز حاج آقای صابر که رئیس بنیاد شهید بود به منزل ما آمد،شنیده بود که من بچه ای را به دنیا آوردم و به دیدن بچه آمده بود.گفتم:کربلائی حسین را در خواب دیدم که گفته بود این بچه ناقص به دنیا می آید.وقتی ایشان بچه را دید گریه اش گرفت و گفت:شهدا در خواب و بیداریشان هم برای ما زنده اند.بعد از چند وقت ایشان هم شهید شد.بچه که 30 ،40 روز که شد رفتم مشهد برای او شناسنامه بگیرم.به سمت حرم رفتم در جلوی حرم یک آقایی را از من گرفت و اسمش را پرسید گفتم:محمد حسین است.گفت:نام خوبی است.او را بوسید و در گوش او اذان گفت.بعد بچه را به من داد.من داخل حرم رفتم و گریه کردم و گفتم:آقا جان من اگر از تو کمک می خواهم من بچه ام را می خواهم بیمارستان پسرم این بچه 40 روزه را چه طوری عمل کند امکان دارد زیر عمل بمیرد خدایا من از تو کمک می خواهم و از تو طلب حاجت کرده ام که این بچه را تو شفا بدهی.من به بیمارستان رفتم تا بچه را برای عمل آماده کنم دیدم فقط آصاری از یک سوراخ است ولی بدن او سالم است.دکتر که بچه را دید گفت:تو خواب دیدی؟گفتم:آقای دکتر این سوراخ بود فقط من به حرم رفتم و در آنجا آقایی آمد و بچه را از من گرفت بوسش کرد اسمش را پرسید و در گوش او اذان و اقامه خواند بعد من رفتم حرم با امام رضا (ع) درد دل کردم و بعد ؟آمدم اینجا دکتر گفت:از همان اول که خواسته ای خودش هم شفا داده است.از آن موقع این بچه هیچ وقت مریض نشد.