https://shohada.org/fa/shahid/content/297098
شناسه خبر: 297098
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۴۶
خاطرات سیاسی
به روایت از ذکرالله اشراقی : یادم هست یک دفعه که در زمان انقلاب با محمدرضا به تظاهرات رفته بودیم در سر چهارراه خواجه ربیع چند لوله ی بزرگ گذاشته بودند، من و محمدرضا با سعی زیاد لوله ها را به وسط راه آوردیم و راه را بستیم در همین حین ماموران رژیم با تانک به طرف ما آمدند و ما رفتیم به پشت یک ماشین که کنار خیابان گذاشته بود پنهان شدیم و آن تانک از روی لوله ها رد شد و لوله ها را شکست و کنار زد مامورینی که بالای تانک بودند ما را دیدن و به طرف ما شلیک می کردن ولی تیر بالای سر ما به دیوار می خورد و خاکی که از دیوار کنده می شد بر روی سر ما می ریخت، یک دفعه محمدرضا به من گفت من از آن طرف فرار می کنم و آنها به دنبال من می آیند شما به خانه برگردد من خودم را می رسانم فرصت نشد که به او بگویم این کار را نکند چون سریعا بلند شد و فرار کرد و با شجاعتی که داشت جان من و خودش را از آن مهلکه که به آن دچار شده بودیم ، نجات داد.