https://shohada.org/fa/shahid/content/297843

شناسه خبر: 297843
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۲:۵۸

دستگیری از ضعیفان

" یکی از دوستان رضا به نام قربان می گفت: روزی رضا را غمگین دیدم گفتم: رضا کجایی گفت: بیا با هم برویم کفشهایم را بدهم تعمیر کنند. رفتیم کنارپیاده رو، در خیابان صفا، آنجا مردی کفاشی می کرد. به او گفت:" برادر تخت کفشهای مرا عوض کن." مرد گفت: آقا جان کفشهایت سالم است و احتیاج به تعمیر ندارد. رضا گفت:" من دوست دارم تخت کفشم عوض شود." بلاخره عوض کرد و در آن موقع بیشترین مزد را به او داد. به رضا گفتم: این چه کاری بود؟ گفت:" این مرد بیکار بود و وضع خوبی هم نداشت. گفتم شاید به این وسیله کار کوچکی برای او انجام داده باشم."