https://shohada.org/fa/shahid/content/298448

شناسه خبر: 298448
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۰۷

اعتقاد به ولايت

راوی عفت احسانی: ساعت نه صبح بود که به منزل ما آمد و گفت : دیروز تعدادی از نیروهای شهربانی و چماغ بدسان به مغازه کتابفروشی برادرم آمده بود و با حالت تمسخر و عصبانیت به من گفتند : آقا پسر چرا این عکس را به شیشه مغازه زدی ؟ عکس امام را من در جوابشان گفتم : آقا مگه چه عیبی دارد که این عکس هم مانند خیلی از عکسها ی دیگر روی شیشه مغازه نصب باشد ؟ تازه این عکس که یک روحانی است . آنها هم به اخم کرده و گفتند : حتماً بایید این عکس را بکنید .سپس شروع کردند به گشتن مغازه برای یافتن نوارها و اعلامیه ها چند بار هم از من کمک خواستند ولی من به آنها می گفتم : این مغازه و این هم شما . شما بگردید . و پیدا کنید . با وجود اینکه تعداد زیادی نوار و اعلامیه پشت کتابها مخفی کرده بودم ولی به خواست خدا همه جا را گشتند اما بطرف جای آنها نرفتند . در پایان با عصبانیت دو سیلی به صورتم زده و مرا به شهربانی بردند . هرچه از سعید سئوال کردم که در شهر بانی چه اتفاقی افتاده جوابی به من نداد ولی بعدها فهمیدم که برای کشانیدن برادر بزرگترم به آنجا تا جاییکه توانسته بودند شهید را کتک زده بودند و شهید هم ایمن موضوع را از من مخفی کرد تا ناراحت نشوم .