https://shohada.org/fa/shahid/content/298972
شناسه خبر: 298972
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۱۵
عشق به جهاد
راوی حاجیه آهنی: یک بار وقتی که از جبهه برگشته بود و پایش در اثر ترکش خمپاره مجروح شده بود به من گفت:" مادر می خواهم که مرا داماد کنی." گفتم: مادر جان اگر قول بدهی که دیگر جبهه نروی این کار را می کنم. با رفتن تو به جبهه نمی خواهم یک نفر دیگر هم سرگردان شود. گفت:" مگر شما کافر هستید، البته که من به جبهه خواهم رفت چون همة همرزمان من به جبهه رفته اند. باید عروسم در حجله بماند." خلاصه بعد از گفتگو پدرخانمش صدمن آرد آورد. من همان شب آرد را نان پختم و مراسم دامادی برگزار شد.به همین سادگی او داماد شد. در مراسم اجازه نداد کسی دایره بزند و چیزی جز صلوات نبود.