https://shohada.org/fa/shahid/content/299018

شناسه خبر: 299018
۱۴۰۰-۱۲-۲۱ ۰۳:۱۵

علاقه مندي به خدمتگذاران نظام و روحانيت

راوی مهدی صائب: زمانی که من تازه عضو سپاه شده بودم، در معیت ایشان برای انجام مأموریت در نزدیکی مرز، به آنجا رفتیم. تاریخ عضویت ایشان در سپاه هم به دلیل اینکه عضو حفاظت اطلاعات سپاه بودند و هم به این دلیل که ایشان از بدو شروع انقلاب فعال بودند برای کسی مشخص نبود. گزیک در حوالی زابل است. من و آقای آهنی و آقای رئوفی با هم بودیم. بعد از انجام مأموریت در مسیر نهبندان از عربخانه و معدن زری گذشتیم و از راه خوسف به بیرجند آمدیم. درست به یاد دارم که تابستان سال 60 بود و (7 تیر) در مسیر عربخانه تا معدن زری رادیو خبر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی را اعلام کرد و همچنین شهادت شهید بهشتی و شهدای دیگر. حالا فکر می کنید عکس العمل شهید در قبال این خبر چه بود؟ عکس العمل آقای آهنی! من چنان وحشت کردم که گفتم: آقا رجب دیگر تمام شد؟ آقای بهشتی را شهید کردند؟ انقلاب دیگر تمام شده؟ دیگه انقلاب هیچی؟ ایشان گفت:" یعنی چه؟ چی چی را هیچی؟ درست است که ما بهشتی را از دست دادیم، اما امام که هست. انقلاب هست." هر چند که ما در آن موقعیت حرفهای آقای آهنی را تصدیق کردیم اما باورمان نمی شد تا اینکه پیام امام را در این رابطه شنیدیم که به دلهایمان گرمی بخشید.